اصل مطلب :
الف) سنت پیامبر : قال محمد (ص) «النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی» این حدیث رو که زیاد شنیدین! پس ترجمه نمیکنم!
ب) پشت مو : یه مشهدی میره خواستگاری [با لهجهی مشهدی بخونین!]
پدر دختره میپرسه : خونه داری؟
میگه : نِه!
پدر دختره میپرسه : ماشین داری؟
میگه : نِه!
پدر دختره میپرسه : كار داری؟
میگه : نِه!
پدر دختره شاكی میشه ، میگه : پس چی داری كه اومدی خواستگاری؟
دست میکنه موهای پشت سرش و میگه : پشت موها رو دیشته باش!
ج) عقل : میگن نصف مردها عقل دارن و نصف دیگهشون زن!
د) آشنایی : یه روز از یه نفر میپرسن نظرت در مورد ازدواج فامیلی چیه؟ میگه ازدواجهای خانوادهی ما که همیشه فامیلیه!!! میگن چطور؟ میگه بابا و مامانم ، عمو و زن عموم ، عمه و شوهر عمهام ، خاله و شوهر خالهام و ...!
ارتباط :
ارتباطش فکر کنم مشخصه! ولی یه سری توضیحات میدم مِن باب فرح المومن!
الف) سنت پیامبر که مشخصه چیه و نیازی به توضیح اضافه نداره!
ب) اینقدر نظر گذاشتن و توی وبلاگهاتون نوشتن و این و اون گفتن که ... ، منم گوشام دراز شد و علیرغم تمام کاستیهای مالی ، به سمت این امر خطیر حرکت کردم! با این تفاوت که من علاوه بر اینکه کار و خونه و ماشین ندارم ، حتی همون پشت مو رو هم ندارم! موهام سفید شده و دارم کچل میشم!
ج) قبول دارم که نصف مردها عقل دارن و نصفشون زن! اما با یه تبصره و دو توضیح!
تبصره : اون مردایی که زن دارن ، به جای عقل ، عشق دارن!
توضیح 1) با عقل آب عشق به یک جو نمیرود!
توضیح 2) نه آنقدر عاشق باش که هیچ نبینی ؛ نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی!
د) به نظر شما من چه جوری با همسرم آشنا شدم؟ توی یه پارتی؟ توی دانشگاه؟ توی اتوبوس؟ توی تاکسی؟ دختر همسایهمونه؟ از طریق اینترنت؟ هیچکدام؟ [گزینهی مورد نظر را به شمارهی مورد نظر SMS کنید!]
از اینجا میریم توی بخش Xنوشت!
ابهامنوشت : برای کسانی که تا الان نفهیدن موضوع این پست مناسبتی چیه! من ازدواج کردم!!!
دعانوشت : آ خدا! مگه نگفتی «از تو حرکت ، از من برکت»؟! من حرکت کردم!
وبلاگمنوشت : سه سناریو برای این وبلاگ متصور است!
الف) این وبلاگ دوباره برای مدت نامعلومی به کما میره!
ب) یک نویسندهی جدید به این وبلاگ اضافه میشه و دونفری مینویسم!
ج) به مدت نامعلومی به کما میره و بعدش با دو نویسنده احیا میشه!
دوستنوشت : از تمام دوستانی که در این مدت من رو تشویق به این امر آسمانی و عشقولانه کردند ، صمیمانه سپاسگزارم!
مجردنوشت : شاید دوستانِ نداشتهی دوران مجردی را ترک گویم!
[شوخی کردم بابا! چرا میزنین؟!]
پولنوشت : کمکهای نقدی خود را به شماره حساب .... [برین بانک ، بگین بریز به حساب صادق] واریز کنید و کمکهای غیر نقدی خود را به آدرس مشهد ، بلوار صادقاینا ، کوچهی صادقاینا ، پلاک چند ، زنگ چندم ، تحویل دهید!
شیرینینوشت : بچههای مدیریت بازرگانی 87 که شنبه سر کلاس بازاریابی شیرینی خوردن! اقوام دور و نزدیک که یا بعدا میخوردن ، یا قبلا خوردن! میمونه دوستان وبلاگی و مجازی ، پسرای مدیریت دولتی 87 ، پسرای بازرگانی 86 و شورای بسیج دانشکده و احیانا دوستان مهندسی کامپیوتر [دوران جاهلیت] و دیگر دوستان هویجوری!
دوستان وبلاگی و مجازی که شیرینیشون رو از گوگل پیدا کنن!
دوستان شورای بسیج که امروز ساعت 9:30 میل کردن!
دوستان مدیریت بازرگانی 86 و دولتی 87 که بعید میدونم چیزی بهشون بماسه! البته بستگی به همت خودشون داره!
و در آخر دوستان مهندسی و دوستان هویجوری که سرنوشت مشابهی با گروه قبلی دارن!
ارشدنوشت : در حالی که همه دنبال کنکور ارشد بودن ، من داشتم به خرید کت و شلوار و مباحث ممکن در جلسهی خواستگاری فکر میکردم! با آرزوی قبولی در کنکور ارشد برای محمد جعفرینژاد و موذن خوشصدای دانشکده و خانم جلوه و خانم سلیمانی!
معرفینوشت : یه وبلاگی هست که مال یه نفریه که شخص خوبیه! ولی ظاهرا توی زندگیش به مشکل خورده! اگه براتون ممکن بود نظراتتون رو بهش برسونین!
ببخشیدنوشت : ببخشید که یه کمی طولانی شد!
راستینوشت : همونطور که حتما میدونین ، سرم خیلی شلوغه! بنابراین باز هم از نظرات کارشناسی من محرومین!
فهرستنوشت : با توجه به اینکه مطلب طولانی شد ، دیدم یه فهرست لازمه!!!
اصل مطلب (الف ، ب ، ج [تبصره ، توضیح 1 ، توضیح 2] ، د)
ارتباط (الف ، ب ، ج ، د)
از اینجا میریم توی بخش Xنوشت! (ابهامنوشت ، دعانوشت ، وبلاگمنوشت ، دوستنوشت ، مجردنوشت ، پول نوشت ، شیرینینوشت ، ارشد نوشت ، معرفینوشت ببخشیدنوشت ، راستینوشت ، فهرستنوشت ، حسنختامنوشت)
حسنختامنوشت :
دل جز کوچکی است برای عاشقی
وقتی که ذره ذره تنت مبتلا شده